چت رومclose
این داستان کوتاه را حتماً بخوانید!
 این داستان کوتاه را حتماً بخوانید!

نام کاربری : پسورد : یا عضویت | رمز عبور را فراموش کردم



ارسال پاسخ
تعداد بازدید 211
نویسنده پیام
aaa-sss آفلاین

کاربر حرفه ای
ارسال‌ها : 3187
عضویت: 14 /5 /1391
تشکرها : 945
تشکر شده : 1389
این داستان کوتاه را حتماً بخوانید!

وقتی که نوجوان بودم، یک شب با پدرم در صف خرید بلیط
سیرک ایستاده بودیم. جلوی ما یک خانواده پرجمعیت ایستاده بودند.به نظر می
رسید وضع مالي خوبي نداشته باشند . شش بچه مودب که همگی زیر دوازده سال
داشتند ولباس هايي کهنه در عین حال تمیـز پوشیده بودنـد. دوتا دوتا پشت پدر
و مادرشان، دست همدیگر را گرفته بودند و با هیجان زيادي در مورد برنامه ها
و شعبده بازی هایی که قرار بود ببینند، صحبت می کردند.


 

وقتی به باجه بلیط فروشی رسیدند، متصدی باجه از پدر خانواده پرسید: چند
عدد بلیط می خواهید؟پدر خانواده جواب داد: لطفاً شش بلیط برای بچه ها و دو
بلیط برای بزرگسالان. متصدی باجه، قیمت بلیط ها را اعلام كرد .


 

پدر به باجه نزدیکتر شد و به آرامی از فروشنده بليط پرسید: ببخشید،
گفتید چه قدر؟!متصدی باجه دوباره قیمت بلیط ها را تکرار کرد. ناگهان رنگ
صورت مرد تغيير كرد و نگاهي به همسرش انداخت . بچه ها هنوز متوجه موضوع
نشده بودند و همچنان سرگرم صحبت در باره برنامه هاي سيرك بودند . معلوم بود
که مرد پول کافی نداشت. و نميدانست چه بكند و به بچه هايي كه با آن علاقه
پشت او ايستاده بودند چه بگويد . ناگهان پدرم دست در جیبش برد و یک اسکناس
بیست دلاری بیرون آورد و روی زمین انداخت. سپس خم شد و پول را از زمین
برداشت، به شانه مرد زد و گفت: ببخشید آقا، این پول از جیب شما افتاد! مرد
که متوجه موضوع شده بود، همان طور که اشک از چشمانش سرازیر می شد، گفت:
متشکرم آقا.


 

مرد شریفی بود ولی درآن لحظه برای اینکه پیش بچه ها شرمنده نشود، کمک پدرم را قبول کرد...

بعد از این که بچه ها به همراه پدر و مادشان داخل سیرک شدند، من و پدرم
آهسته از صف خارج شدیم و به طرف خانه برگشتيم و من در دلم به داشتن چنين
پدري افتخار كردم و آن زيباترين سيركي بود كه به عمرم نرفته بودم .


ثروتمند زندگی کنیم به جاي آنكه ثروتمند بمیریم.



امضای کاربر :

نگاه
خداوند
همیشه
به اندیشه های من است
نه
به بخشش دروغینم
کمی باید اندیشه ها را شست
جوری دیگر باید نوشت
انسانیت را




چهارشنبه 19 مهر 1391 - 10:03
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 4 کاربر از aaa-sss به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: goliii & setareh & shazdekuchulu & tara66 &
goliii آفلاین


کاربر فعال
ارسال‌ها : 518
عضویت: 28 /6 /1391
سن: 21
تشکرها : 725
تشکر شده : 550
این داستان کوتاه را حتماً بخوانید!
عنوانت اشتبا نشده خانوم خانوما؟؟؟؟

امضای کاربر :

دكتر چه مهربونه...
درد منو ميدونه....
با شادي و با خنده زخم منو ميبنده...
ميگه مريض كوچولو,كوچولوي موچولو....
برو بخواب تو خونه دواي تو همينه...
تا كه بشي سلامت,خوشحال و شاد و راحت...: دي
چهارشنبه 19 مهر 1391 - 10:06
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از goliii به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: aaa-sss /
setareh آفلاین


کاربر حرفه ای
ارسال‌ها : 2832
عضویت: 17 /5 /1391
سن: 22
تشکرها : 382
تشکر شده : 1119
این داستان کوتاه را حتماً بخوانید!
خیلی قشنگ بود.....

امضای کاربر : انکه میروند نمیفهمد اما انکه بدرقه میکند خوب میداند کاسه ی اب معجزه نمیکند.
چهارشنبه 19 مهر 1391 - 10:11
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 1 کاربر از setareh به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: aaa-sss /
aaa-sss آفلاین


کاربر حرفه ای
ارسال‌ها : 3187
عضویت: 14 /5 /1391
تشکرها : 945
تشکر شده : 1389
این داستان کوتاه را حتماً بخوانید!
نقل قول از goliii
عنوانت اشتبا نشده خانوم خانوما؟؟؟؟
چرا عزیزم ..درستش کردم

امضای کاربر :

نگاه
خداوند
همیشه
به اندیشه های من است
نه
به بخشش دروغینم
کمی باید اندیشه ها را شست
جوری دیگر باید نوشت
انسانیت را




چهارشنبه 19 مهر 1391 - 10:20
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
shazdekuchulu آفلاین


کاربر حرفه ای
ارسال‌ها : 1200
عضویت: 5 /6 /1391
محل زندگی: تهران
تشکرها : 1088
تشکر شده : 837
این داستان کوتاه را حتماً بخوانید!
خیلی خیلی قشنگ بود مرسی

امضای کاربر : بچه فال فروشی را پرسیدم چه میکنی؟
گفت به انان که در امروز خود مانده اند فردا می فروشم
چهارشنبه 19 مهر 1391 - 10:23
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
تشکر شده: 2 کاربر از shazdekuchulu به خاطر این مطلب مفید تشکر کرده اند: aaa-sss / star78 /
tara66 آفلاین



ارسال‌ها : 6
عضویت: 22 /4 /1394
محل زندگی: یه جایی تو این دنیا
تشکرها : 1

این داستان کوتاه را حتماً بخوانید!
خیلی باحال بودتصویر: /weblog/file/forum/smiles/8.gif

جمعه 30 مرداد 1394 - 23:18
نقل قول این ارسال در پاسخ گزارش این ارسال به یک مدیر
ارسال پاسخ



برای ارسال پاسخ ابتدا باید لوگین یا ثبت نام کنید.


پرش به انجمن :

Powered by Tem98 | Copyright © 2009 Rozblog Group